متعارفی معنی انگلیسی bread-and-butter natural واژههای انگلیسی با این معنی normal band نوار متعارفي normal energy level تراز متعارفي standard conditions شرايط متعارفي standard atmospheric pressure فشار متعارفي جو، فشار استاندارد جو normal boiling point نقطه جوش متعارفي normal freezing point نقطه انجماد متعارفي SWG مخفف: سيم به اندازه ي متعارفي يا معمولي proper fraction کسر صحيح، کسر متعارفي. common عمومي، معمولي، متعارفي enchorial متداول، خلقي، معمول vulgar عوامانه، عاميانه، پست improper ناشايسته، نامناسب، بيجا unfitting ناشايسته، نامناسب، بيجا