متعلقات معنی انگلیسی accessories appurtenances belongings stuff واژههای انگلیسی با این معنی fuse gear متعلقات فيوز machine accessory متعلقات دستگاه steading خانه با متعلقات، خانه رعيتي toft خانه با متعلقات، خانه رعيتي messuage خانه و متعلقات آن gripping device متعلقات گيره و بست ground tackle زنجير لنگر و متعلقات آن homestead خانه رعيتي با متعلقات آن، منزل drilling attachment متعلقات مربوط به مته کاري accessory of section قسمتي از موتور که متعلقات روي آن نصب شود extra equipment تجهيزات اضافي، متعلقات ويژه onstead خانه رعيتي، خانه با متعلقات garniture پيرايه، ارايش، متعلقات appurtenant وابسته، متعلق، (در جمع) متعلقات compressor bleed air هوايي که از قسمت کمپرسور موتور توربيني، براي جلوگيري از واماندگي و يا براي بکار، اندازي بعضي متعلقات گرفته ميشود appurtenence ضميمه، متعلقه، اسباب