متلون معنی انگلیسی capricious changeable fickle kaleidoscopic moody protean unstable variegated wayward واژههای انگلیسی با این معنی moonish دمدمي، متلون، بي قرار double-minded دودل، متلون، فريبنده protean دمدمي، متلون featherbrained بوالهوس، دمدمي مزاج، متلون flightier بوالهوس، دمدمي مزاج، متلون flightiest بوالهوس، دمدمي مزاج، متلون flighty بوالهوس، دمدمي مزاج، متلون fantasied هوس باز، بوالهوس، متلون versatile قادر به تغيير موضوع، بحث کننده از چند موضوع، شامل چندين چيز گردنده mutable تغيير پذير، ناپايدار، دمدي fitful نامنظم، بگيروولکن، دمدمي inconstant نا پايدار، بي ثبات، بي وفا variegated رنگارنگ، الوان، چندرنگه kittle دشوار، سخت، خطرناک