متناسب با
معنی انگلیسی
according
واژههای انگلیسی با این معنی
- propor tionably بطور متناسب يا با قرينه، چنانکه بتوان متناسب نمود
- proportionably بطور متناسب يا با قرينه
- actinoelectric اجسامي که داراي خاصيت توليد الکتريسته در، اثر تابش طول موجي متناسب با نور باشند.
- acceleration principle اصل شتاب، براساس اين اصل سرمايه گذاري، متناسب است با تغييرات توليد که با رابطه
- hook's law قانون هوک، تغيير شکل يک جسم الاستيک، در دامنه الاستيسيته با تنش وارده متناسب
- just مناسب، جور، متناسب
- pitot static system سيستم نشان دهنده اي که با ترکيبي از فشار، محلي تغذيه ميشود اختلاف اين دو فشار با، سرعت نسبي ظاهري متناسب است
- equal sacrifice theory نظريه برابري فداکاري، بر طبق اين نظريه، ماليات بايد متناسب
- differentiating cicuit مداري که ولتاژ برون گذاشت آن تقريبا با، ميزان تغيير ولتاژ متناسب است
- amplidyne ژنراتور دي سي که ولتاژ خروجي آن با، تغييرات تحريک ميدان متناسب است
- differentiator وسيله اي که برون گذاشت آن با مشتق سيگنال، درون گذاشت متناسب است
- reddendo singula singulis الفاظ در قسمتهاي مختلف سند بايد متناسب، با هم تعبير شوند
- proprotionable متناسب، با قرينه، تناسب پذير
- well proportioned با تناسب، متناسب، موزون