متهم
معنی انگلیسی
defendant suspect
واژههای انگلیسی با این معنی
- accused متهم، تهمت زده
- culprit متهم، مقصر
- arretted متهم
- taxed with متهم به
- bewary متهم کردن، بدگويي کردن از، راز کسي را از روي عداوت فاش کردن.
- delate متهم کردن، اسناد کردن، چغلي کردن (از)
- inculpate متهم کردن، تهمت زدن به، مقصر دانستن
- plea of accused دفاع متهم، مدافعات متهم
- incriminatory متهم کننده، تهمت اميز، اتهام اميز
- criminator متهم کننده
- inculpable متهم شدني.
- incriminate بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن
- incriminatingly بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن
- incrimination بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن
- criminiate متهم بجايت کردن، مرجم خواندن
- accusable قابل اتهام متهم
- sef accusatory متهم کننده نفس خود، خود را مقصر داننده .
- criminate متهم به جنايت کردن
- committed for trial تسليم متهم به دادگاه
- charge sheet ورقه حاوي مشخصات متهم
- redbait متهم به کمونيست بودن کردن
- impeach متهم کردن بدادگاه جلب کردن، عيب گرفتن، اعتراض کردن به
- redirect بازپرسي از شهود بعد از بازجويي متهم، دوباره راهنمايي کردن.
- co-respondent مردي که متهم بزنابازن شوهرداري بوده وباخودآن، زن يکجاموردتعيق