متکی
معنی انگلیسی
reliant
واژههای انگلیسی با این معنی
- reliant متکي، پشت گرم، دلگرم
- self reliant متکي بنفس
- self dependent متکي بخود.
- self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد
- rudderpost تير يا تخته اي که سکان بر آن متکي است، رجوع شود به rudderstock
- admass وابسته به فرهنگ مادي و متکي به رسانه ها
- redundancy check تستي متکي بر انتقال بيت ها و کاراکترهايي، که بيش از حداقل تعداد لازم براي بيان خود، پيام هستند
- hanger on وابسته، متکي بر، انگل
- anaclitic متعلق به، متکي به .
- self sustaining خودکافي، متکي به خود، متکي به نيروي خود
- memory dependent وابسته حافظه، متکي به حافظه
- corporatist صنفگراي، وابسته به نظام سياسي متکي بر گروه هاي، متشکل سياسي که به ثبت رسيده و
- well founded داراي شالوده خوب، داراي اساس محکم، متکي براساس صحيح
- new marxism مارکسيسم نوين، مکتب اختراعي "ژرژ سورل " که عمدتا" بر، تحريک افکار زحمتکشان به انقلاب متکي است
- independent مستقل، ازاد، جدا
- leant تکيه کردن، تکيه زدن، پشت زدن