مثل معنی انگلیسی adage akin accordingly as ilk like like _ proverb saw up واژههای انگلیسی با این معنی allegories مثل، حکايت بطريق تمثيل، قصه رمزي allegory مثل، حکايت بطريق تمثيل، قصه رمزي proverb مثل، عبرت، ضرب المثل adage مثل، ضرب المثل parable مثل، تمثيل proverbialist مثل زن، مثل نويس، مثل جمع کن wiredrawn مثل سيم، طويل و ظريف، برتر. bearlike مثل خرس، خرس وار cowy مثل گاو، گاوي. allegorist مثل نويس، رمزگو، حکايت نويس proverbialize مثل کردن، انگشت نما کردن sleeplike مثل خواب، خواب مانند. parabolically ازراه مثل، بطريق تمثيل homogenesis توليد مثل thuggish مثل ادمکش. hee haw عرعر(مثل خر)، قاه قاه خنده، هر هر (خنده). retorsion معامله به مثل، عملي است که يک دولت در مقابل عمل دولت، ديگري انجام مي دهد و عمل اخير کاملا" reproduction rate نرخ توليد مثل seamanlike مثل دريا نورد allegorize به مثل دراوردن، مثل گفتن يازدن، تمثيل نوشتن sexual reproduction توليد مثل جنسي spinsterish مثل دختر ترشيده . tomboyish (دختر) مثل پسرها. clayish مثل خاک رس يا سفال.