محدب
معنی انگلیسی
convex gibbous salient
واژههای انگلیسی با این معنی
- convex محدب، گرد، ماهي پشت برآمده
- quasi convex شبه محدب، نيمه محدب
- camber weld جوش محدب
- convex slope شيب محدب
- convexty بشکل محدب
- convexo-concave محدب ومقعر، از يکسو برآمده وازدگرسوکاسته
- convexo-convex ازدوسو محدب، دوسو برآمده
- convexo concave محدب ومقعر.
- convex fillet weld جوش مغزي محدب، جوش نواري برجسته
- quasi convex function تابع شبه محدب، تابع نيمه محدب
- crown gear چرخ دنده محدب
- pulvinated frieze کتيبه کوژ يا محدب
- spherical faceplate صفحه محدب تلويزيون
- concavo convex از يک سو مقعر واز سوي ديگر محدب.
- plano convex از يک سو پهن و از طرف ديگر محدب (کوژ).
- godroon اشکال محدب حاشيه بشقاب وظروف قديمي که براي، زينت ترسيم ميشود
- gibbous برامده، محدب، گرده ماهي
- condenser منقبض کننده - آلت جمع کردن وتمرکزدادن برق -، عدسي محدب
- convex lens عدسي کوژ، عدسي محدب
- convex mirror آينه کوژ، آينه محدب
- C.Cx. = Double convex، محدب الطرفين
- biconvex دوسوبرامده، محدب الطرفين
- biconvexity دوسوبرامده، محدب الطرفين
- plano-convex lens عدسي تخت کوژ، عدسي مسطح - محدب