محصور کردن معنی انگلیسی bind cage encircle enclose wall واژههای انگلیسی با این معنی ensheathe درغلاف محصور کردن، غلاف کردن. locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن inwall ديوار گرفتن، در ديوار محصور کردن immure در چارديوار نگاه داشتن، زنداني کردن، محصور کردن impark در محوطه نگاه داشتن، در اغل گذاشتن، با چينه محصور کردن inclose درميان گذاشتن، قرار دادن، فرستادن caged storage قسمتي از انبار که براي نگهداري اقلام، مخصوص و خطرناک در نظر گرفته شده، انبار محصور moat خندق، کنده، خاکريز wall ديوار، جدار، حصار