محل کار
معنی انگلیسی
station workplace
واژههای انگلیسی با این معنی
- workplace محل کار، کارخانه، اداره
- work station محل کار
- stay-in-strike اعتصاب در محل کار
- surgeoncy محل کار يا مقام جراح.
- stay in strike اعتصاب (بدون ترک محل کار).
- OSHA مخفف: اداره ي کل بهداشت و ايمني در محل کار
- work camp اردوي کار، محل کار زندانيان.
- fishnet نوعي تور که براي نگهداري يا کاشتن وسايل، استتار در محل خود به کار مي رود
- curriery چرم سازي، محل تهيه چرم دباغي شده براي کار
- picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز
- sleep out بيرون خوابيدن، در محلي غير از محل کار خود خوابيدن.
- jobholding کار کننده، مشغول کار، کارگر
- working کار کننده، مشغول کار، کارگر
- routing indicator گروهي از حروف که براي نشان دادن محل، جغرافيايي يک ايستگاه يا يکان يا قرارگاه، به کار مي رود
- mixing in place بهم زدن در سر کار، اختلاط غر سر کار، آميختن در جا
- situation وضع، حالت، حال
- situational وضع، حالت، حال
- bottle neck مهلکه، محل تراکم عبور و مرور، گير در کار