مراسم
معنی انگلیسی
ceremonial exercises formalities rites
واژههای انگلیسی با این معنی
- exequies مراسم تدفين، ايين خاک سپاري، تشييع جنازه
- calebrate بجا آوردن مراسم، با تشريفات انجام دادن، مشهور کردن
- puja مراسم دعاي هندوها
- sacramentary دستور مراسم مذهبي
- divorsement طلاق يا مراسم طلاق
- taperer حامل شمع در مراسم مذهبي، باريک کننده .
- accolade مراسم اعطاي منصب سلحشوري، خط آبرو، خط پيوند
- swear in با مراسم تحليف وارد کردن
- exequy (درجمع) مراسم تشييع جنازه، مشايعت کنندگان جنازه، مجلس ترحيم.
- funerary وابسته به مراسم تشييع جنازه، تدفيني، ترحيمي.
- christening مراسم تعميد ونامگذاري بچه .
- groundbreaking مراسم پي ريزي و آغاز ساختمان، وابسته به اين مراسم، پيشگام
- guard mount مراسم تعويض پاسدار قديم يا جديد
- sacramentalism اعتقاد به پيروي از مراسم ديني جهت، رستگاري.
- asperges مراسم آب پاشي بر محراب و بر کشيشان و، نيايشگران پيش از مراسم عشاي رباني .، سرودي که طي اين مراسم زمزمه ميشود.
- Orphism مراسم و آيين منتسب به ارفئوس Orpheus
- side honors مراسم اداي احترام در ميز پاس (دريايي)
- confarreation رسميترين نوع ازدواج که شامل مراسم متعدد، منجمله نذر کردن کيک به درگاه ژوپيتر بود
- blessed sacrament مراسم عشاء رباني که با نان وشراب برگزار، ميشود.
- fetial هر يک از بيست روحاني که در مراسم تشريفاتي، و همچنين امور مشورتي نقش داشتند .، وابسته به اين گروه
- yule log کنده بزرگي که شب ميلاد بمناسبت اغاز مراسم، عيد در بخاري منزل گذارند.
- rite آيين، مراسم، تشريفات
- rituals شعائر، مراسم، تشريفات
- burial service ايين بخاک سپاري، مراسم دفن