مرهم معنی انگلیسی balm embrocation ointment unction unguent واژههای انگلیسی با این معنی salve مرهم، ضماد، مخلوط قيروروغن که براي مرهم کاري spatual مرهم کش، ماله رنگ، الت دارو اميزي spatule مرهم کش، ماله رنگ، الت دارواميزي demulcent مرهم اسا، ارام بخش، تسکين دهنده liniment مرهم رقيق، روغن iatraliptics مرهم گذاري، معالجه با مالش. cold cream يکجور مرهم opodeldoc مرهم صابوني، صابون کافوري، مرهم کافوري basilic ointment مرهم باسليقون basilicon مرهم باسليقون carron-oil مرهم روغن برزک dressing مرهم گذاري وبستن زخم، زخم بندي، چاشني gallipot کوزه لعابي کوچک براي مرهم ياداروهاي ديگر chrism روغن اميخته بابلسان، مرهم، تدهين. balm بلسان، مرهم، مرهم گذاشتن ointment روغن، مرهم unguent روغن، مرهم vulnerary شفا دهنده زخم، مرهم صفت، داروي زخم cerate روغن موم، مرهم شمع unction روغن مالي، مرهم گذاري، تدهين balsamic بلساني، نرم چون مرهم inunction روغن مالي کردن، مرهم گذاري کردن، مرهم کاري balmier مرهمي، داراي خاصيت مرهم، خنک کننده balmiest مرهمي، داراي خاصيت مرهم، خنک کننده