مزدور
معنی انگلیسی
hireling mercenary prostitute
واژههای انگلیسی با این معنی
- mercenaly مزدور، اجير، پولي
- hireling مزدور، اجير.
- journey-man کارگر مزدور، شاگرد يا، کارگر روزمزد
- hatchet man ادمکش مزدور، تروريست مزدور.
- galloglass سرباز مزدور، هواخواه مسلح
- bravo آدم کش مزدور، ازجان گذشته، فريادزن يا آفرين
- plodder مزدور جان کن، ادم زحمت کش، ادم کندرو
- crowder ويولون زن مزدور، کمانچه زن مزدور، يکجورخرچنگ
- fiddler ويولون زن مزدور، کمانچه زن مزدور
- beadsman فاتحه خوان مزدور
- gallowglass دسته اي سرباز مزدور، سرباز پياده .
- condottiere سردسته ي سربازان مزدور، فرمانده مزدوران
- penster نويسنده بويژه نويسنده مزدور.
- proletary عضو پست ترين گروه مردم مزدور پست
- mercenary مزد بگير، مزدور، پولي
- galley slave غلام پاروزن، مزدور، زحمتکش
- grubstreet نويسنده ي پولکي و بد، نويسنده ي مزدور، وابسته به نويسندگان مزدور
- Switzer سويسي.، سرباز مزدور سوئيسي
- pensioner شخص بازنشسته و حقوق بگير، وظيفه خور، مزدور
- double-dealer ادم دورو، دوروودورنگ، مزدور
- badman دزد احشام، گله دزد، تفنگچي مزدور
- faitour دغل باز، شياد، دورو
- proletarian وابسته به گروه رنجبران، رنجبر، فقير و بيچاره