مسافرت کردن معنی انگلیسی journey set travel واژههای انگلیسی با این معنی stow away مسافرت قاچاقي کردن باکشتي وغيره، مسافر قاچاق. travel سفر کردن، مسافرت کردن، رهسپار شدن camel شتر، سار، مسافرت کردن با شتر railway راه اهن، خطاهن، با راه اهن مسافرت کردن trek سفر، کوچ مسافرت باگاري، بازحمت حرکت کردن tour سفر، مسافرت، سير roadworthy مناسب براي بکاربردن در جاده ها، آماده مسافرت، قابل سفر کردن jaunt گردش، تفريح، مسافرت کوچک journey سفر، مسافرت، سياحت