مسند معنی انگلیسی bench office seat واژههای انگلیسی با این معنی predicate مسند، خبر، محمول quasi predicate شبه مسند، فعل غيرمسندي prolative متمم مسند curule مسند رياست، صندلي رياست، عالي رتبه predicatively بطور خبريا مسند، چنانکه غير مستقيم و جزوخبرجمله باشد subject and predicate مسند اليه و مسند، مبتداو خبر، موضوع و محمول bencher کسي که بر مسند قضاوت مي نشيند، قاضي، سناتور. cathedra کرسي، مسند، تخت inthrone بر تخت نشاندن، بر مسند نشاندن bench جا، جاي ويژه، مسند داوري seat جا، صندلي، نيمکت