مسکونی معنی انگلیسی inhabited residential واژههای انگلیسی با این معنی residential مسکوني، مسکون، وابسته به اقامت residental مسکوني inhabitant place محل مسکوني، آبادي dwelling house منزل مسکوني، در CL در قوانين مربوط به هتک حرمت منازل، و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم dwelling-house خانه مسکوني، منزل، خانه شخصي residental quarter منطقه مسکوني residential area ناحيه مسکوني home building ساختمان مسکوني house building ساختمان مسکوني caravan trailer تريلر واگن مسکوني راه آهن rurban وابسته بناحيه مسکوني مزروعي. residential investments سرمايه گذاري مسکن، سرمايه گذاري به شکل خانه هاي مسکوني man-trap تله آدم گير، در CL بکار بردن آن جز در فاصله غروب تا، طلوع خورشيد و به منظور جلوگيري از ورود