مشاهده
معنی انگلیسی
note observation sighting
واژههای انگلیسی با این معنی
- observantion مشاهده، ديد، نگاه
- faculty of observation قوه مشاهده، بينش، مشاهدات جوي
- perceivably مشاهده کردن، ديدن، دريافتن
- perceive مشاهده کردن، ديدن، دريافتن
- observation error خطاي مشاهده
- observational techniques فنون مشاهده
- course line shot مشاهده در خط، تيري که در خط حرکت هدف و، به جلوي آن اصابت کرده باشد
- naturalistic observation مشاهده طبيعي
- observability مشاهده پذيري
- observation well چاه مشاهده اي
- observed score نمره مشاهده شده
- observable quantity کميت مشاهده پذير
- observed frequency بسامد مشاهده شده
- vicarious learning يادگيري مشاهده اي
- vicarious arousal انگيختگي مشاهده اي
- indiscernibly بطور غيرقابل مشاهده
- imperceptibly بطور غير قابل مشاهده، چنانکه نتوان ديد، بطور غير محسوس
- imperceptibility غير قابل مشاهده بودن، محسوس بودن، جزئي بودن
- participant observer مشاهده گر شرکت کننده
- participant observation مشاهده توام با مشارکت
- observation مشاهده اي مبني بر مشاهده، وابسته به ديدباني
- observational مشاهده اي مبني بر مشاهده، وابسته به ديدباني
- d. anatomy تشريح مشاهده اي يا تبصيري
- mixed air توام هوا (مشاهده توپخانه)