مشاهده ای معنی انگلیسی observational واژههای انگلیسی با این معنی observation well چاه مشاهده اي vicarious learning يادگيري مشاهده اي vicarious arousal انگيختگي مشاهده اي observation مشاهده اي مبني بر مشاهده، وابسته به ديدباني observational مشاهده اي مبني بر مشاهده، وابسته به ديدباني d. anatomy تشريح مشاهده اي يا تبصيري vicarious conditioning شرطي شدن جانشيني، شرطي شدن مشاهده اي positivism فلسفه مثبته، فلسفه اي که حقايق مثبته واثارقابل مشاهده، رامي شناسدوبس perceptional ادراکي، مربوط بقوه مدرکه، مشاهده اي demonstrative اثبات کننده، مدلل کننده، شرح دهنده diamonds شکل موجهاي ضربه اي که معمولا در جريان، خروجي راکتها بصورت لوزي هاي پشت سر هم، قابل مشاهده است