مشکل پسند معنی انگلیسی choosey choosy dainty fastidious selective واژههای انگلیسی با این معنی hard to please مشکل پسند، نازک نارنجي، سخت راضي شو miminy piminy مشکل پسند، دير پسند، خودساز f.in taste مشکل پسند، دقت گير finical خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند fastidious دقت گير، باريک بين، مشکل پسند picksome دقت گير، باريک بين، مشکل پسند finicking خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند nice دقت گير، باريک بين، نکته گير