مصلحت معنی انگلیسی advisable expediency prudence prudent واژههای انگلیسی با این معنی expedienciesexpedience مصلحت، صلاح (بودن)، مناسبت expediency مصلحت، صلاح (بودن)، مناسبت advised مصلحت آميز، خردمندانه، مقرون به تامل و مشورت expediential مصلحت اميز، مقرون بمصلحت impolitic مخالف مصلحت، غير مقتضي، ناخردمندانه politicly ازروي مصلحت، مدبرانه، ازروي کارداني يا زيرکي inadvisable مخالف مصلحت، نا مقتضي vital interest مصلحت حياتي inexpediently ازروي عدم مصلحت، بطور غير مقتضي expediently ازروي مصلحت يا اقتضاء، بطورمقتضي expedient مقتضي، مصلحت، تدبير expedience اقتضاء، مصلحت، مناسبت advisable مقتضي، مصلحت، مقرون بصلاح politic کاردان، مصلحت دان، با تدبير opportunism پيروي از اقتضاي موقعيت، مصلحت بيني advisability اقتضا، مصلحت بودن، مناسبت inadvisability عدم اقتضل، خلاف مصلحت pragmatist پيرو فلسفه عملي، مصلحت گراي. advice صوابديد، مشورت، مصلحت prudential احتياطي، احتياط آميز، مصلحت آميز policies رويه، خط مشي، سياست policy رويه، خط مشي، سياست interest بهره، ربح، سود