مطلوب معنی انگلیسی agreeable congenial desirable favorable favored favorite ideal welcome واژههای انگلیسی با این معنی favourite or-vor مطلوب، برگزيده، ويژه favorite مطلوب، برگزيده، مخصوص ideal کمال مطلوب، غايت آرزو، هدف زندگي desired leading مسير مطلوب، سمت حرکت مطلوب هواپيما يا ناو optimum point نقطه مطلوب، نقطه ايده آل optimum speed سرعت مطلوب، کندي بهينه safe velocity سرعت مطلوب merit goods کالاهاي مطلوب، کالاهاي ايده آل optimum population حد مطلوب جمعيت ideal index شاخص کمال مطلوب، شاخص ايده ال hobby کار يا شئي مطلوب، کار ذوقي idealization تصور (کمال مطلوب) desired investment سرمايه گذاري مطلوب، سرمايه گذاري مورد نظر ideal irrigation interval فاصله مطلوب آبياري optimal مربوط به کمال مطلوب. idealize به کمال مطلوب رسانيدن، تصور کردن، حالت خيالي دادن (به) nympholept کسيکه جنوي يافتن کمال مطلوب يا پي کردن چيز، غير قابل دسترسي را دارد favorable مساعد، مطلوب. target profit سود مورد نظر، سود مطلوب persona grata شخص مورد قبول، عنصر مطلوب optimum بهينه، مقدار مطلوب، حالت مطلوب optimum output توليد بهينه، توليد مطلوب optimal solution راه حل بهينه، راه حل مطلوب optimal planning برنامه ريزي بهينه، برنامه ريزي مطلوب