معبر معنی انگلیسی alley duct gangway passage passageway واژههای انگلیسی با این معنی manhole معبر گرد، مسير مدور داخل ناو، محل دخول استوانه اي شکل dummy pass معبر کور pipeline trench معبر خط لوله flumed bridge پل تنگ کننده معبر آب lane marker راهنماي معبر داخل ميدان مين wind tunnel معبر تونل مانندي که هوا با فشارهاي مختلف از، ان عبور ميکند(براي ازمايش مقاومت قطعات، مختلف هواپيما و موشک در مقابل باد). dream-reader خواب تعبيرکن، معبر debouchure مخرج، معبر، مفر. lie by تورفتگي ديوار يا دوراهي، معبر تنگ، غير فعال باقي ماندن windway مسير باد، معبر باد. beach exit گذرگاه ساحلي، معبر ساحلي، محل خروجي اسکله drainage trench فاضلاب رو، معبر فاضلاب trunk circuit شاه مدار، معبر مشترک. ferried گذرگاه، گذار، معبر ferries گذرگاه، گذار، معبر ferry گذرگاه، گذار، معبر approach نزديک شدن، مانند يا شبيه شدن، نزديک به