معرفی
معنی انگلیسی
introduction recommendation
واژههای انگلیسی با این معنی
- presentation معرفي، نمايش، ارائه
- nomination معرفي، نمامزدسازي، تعيين
- designation معرفي، برگماري، نامزدسازي
- introduce معرفي کردن، معمول کردن، اشناکردن
- hustings سکوي معرفي، سکويي که روي آن ايستاده نامزدهاي پارلمان، رامعرفي ميکردند
- bring forward معرفي کردن، توليد کردن، نظر کردن به
- letter of introduction معرفي نامه
- presentable شايان معرفي، قابل معرفي، قابل ارائه
- designative معرفي کننده، اشاره کننده، تعيين کننده
- intro مخفف: معرفي، شناخت
- recommendable شايسته معرفي، تعريفي، قابل توصيه
- representer معرفي کننده .
- preconize بعموم معرفي کردن، نزد همه ستودن، بنام فراخواندن
- letterman دارنده معرفي نامه
- initial campaign معرفي کالا به بازار
- agent authentication معرفي قسمت مخابره کننده، اعلام معرف مخابره کننده
- instantiate معرفي کردن بوسيله کنسرت.
- reagency امادگي براي واکنش يا معرفي
- presentability شايستگي براي معرفي يا پيشکش کردن، قابليت معرفي يا ارائه
- report TOthe director خود را حضورا نزد رئيس معرفي کنيد
- toastmistress بانوي معرفي کننده ناطق سر ميز غذا.
- hisbrother personated him برادرش خودرابنام او قلمداديا معرفي کرد
- IFF مخفف: خود را معرفي کنيد: دوست يا دشمن؟
- reclame اگهي اغراق اميز، معرفي