معلق
معنی انگلیسی
floating hanging pending somersault
واژههای انگلیسی با این معنی
- suspensory معلق، موجب تعويق، نگاهدارنده
- suspender معلق، بند شلوار، بند جوراب.
- jusad rem حق معلق، حق ناکامل
- suspension bridge پل معلق
- estate in remainder تملک معلق، ملک معلق، عبارت از آن است که شناسايي قانوني يک
- suspend معلق کردن، موقتابيکارکردن، مسکوت گذاشتن
- suspense file پرونده معلق، پرونده بلاتکليف.
- suspended solids جامدات معلق
- handspring معلق روي دست، معلق خوردن روي دست
- hanging indent تورفتگي معلق
- suspension reinforcement آرماتور معلق
- hang up درحال معلق ماندن، ماندن، به صحبت تلفني خاتمه دادن
- suspend from service معلق کردن از کار
- suspensed sediment رسوبات معلق در آب
- hardtop دارايسقف فلزي معلق
- pendent lite حکم معلق امين ترکه
- cable suspension bridge پل معلق با سيم تابيده، پلي که از رشته هاي سيمي بهم تابيده، درست شده باشد
- settleable suspended solids مواد معلق تهنشين پذير
- suspensoid محلول سريشمي داراي ذرات معلق.
- plea in abatement دفاعي که باعث معلق ماندن يا به تعويق، افتادن دعوي خواهان شود
- suspensor اويزگر، معلق، موجب تعليق
- heels over head وارونه، معلق
- somersault پشتک، معلق
- abeyant بي تكليف، معلق، متوقف