معنی دادن معنی انگلیسی convey express import intend mean read signify spell واژههای انگلیسی با این معنی meat معني دادن، مقصود داشتن، خواستن meatlness معني دادن، مقصود داشتن، خواستن textualism اصالت متن يا نص، اهميت دادن به لفظ يا معني ظاهر، انتقاد لفظي denotatively دلالت کننده بر، دلالت کردن بر، معني دادن denote دلالت کننده بر، دلالت کردن بر، معني دادن import وارد کردن، بکشور آوردن، فهماندن signified دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن signifies دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن signify دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن Q.P. مخفف (quanti-Pirquet reaction) به معني کمي پيرکه، واکنش پيرکه که عکس العملي است که پس از تلقيح سم، باسيل سل در پوست ايجاد مي شود و در بيماران مسلول nano- پيشوندي است به معني ((ريزه)) که در نامگذاري واحدهاي، اندازه گيري براي نشان دادن مقادير 10 به توان منفي 9، (يک بيليونيم) بکار ميرود. translatability ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translatableness ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translate ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن mutatis mutandis عبارت لاتيني به معني تغييرات لازم را، انجام دادن