مقاطعه
معنی انگلیسی
contract farm job
واژههای انگلیسی با این معنی
- contractual مقاطعه اي
- contractor مقاطعه کار، کسيکه مزايده يامناقصه اي رابرده است
- fat work مقاطعه کار
- subcontractor مقاطعه کارجز
- main contractor مقاطعه کار اصلي، پيمانکار دست اول
- road contractor مقاطعه کار جاده، پيمانکار جاده
- civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان، پيمانکار ساختمان
- building enterprise مقاطعه کاري ساختمان، پيمانکاري ساختمان
- mortician مقاطعه کار کفن ودفن، متصدي کفن ودفن.
- piecework کار از روي مقاطعه .
- timework کار از روي مقاطعه .
- Job کار، مقاطعه کار، کارمزدي
- tut work کاري که مزد آن از روي کارکرد داده ميشود، کار مقاطعه
- contract note سند قرارداد، سند مقاطعه، توافق نامه
- entrepreneur موسس يامديرمجلس ساز، مقاطعه کار
- piece-work پارچه کاري، کار مقاطعه
- entrepremership اداره و سازماندهي فعاليتهاي تجاري يا، مقاطعه کاري
- master builder معمار، بناي مقاطعه کار
- lumper کارگري که کشتي را بار گيري يا خالي ميکند، بار بر کشتي، مقاطعه کار
- piece work کاري که مزد ان ازروي کارکرد داده ميشود، کارمقاطعه، مقاطعه کاري
- subcontract قرار داد فرعي بستن، قرار داد يا کنترات دست دوم، مقاطعه کاري فرعي
- builder سازنده، خانه ساز، مقاطعه کار ساختماني
- jobbery سودجوئي، سوء استفاده، کارهاي مزدي يا مقاطعه
- undertaking تعهد، تقبل، عهده داري