مقتدر معنی انگلیسی imperial important potent strong واژههای انگلیسی با این معنی inauthoritative بي قدرت، غير مقتدر potentiate نيرومند ساختن، مقتدر ساختن.، موثرتر کردن socialite معاشر، شخص مقتدر در جامعه، شخص طراز اول جامعه . puissant توانا، قادر، مقتدر potent توانا، قوي، مقتدر fuehrer رهبر، ليدر، پيشوا وشخص مقتدر. fuhrer رهبر، ليدر، پيشوا وشخص مقتدر. powerful نيرومند، پرزور، قوي mightier نيرومند، توانا، زور مند mightiest نيرومند، توانا، زور مند mightlly نيرومند، توانا، زور مند mighty نيرومند، توانا، زور مند authoritative آمرانه، مقتدرانه، داراي اقتدار powerless بي زور، بي نيرو، بي قوه