مقدر
معنی انگلیسی
fatally fated
واژههای انگلیسی با این معنی
- fated مقدر، محکوم (بفنا)
- understood مقدر، بديهي
- destined مقدر، عازم
- predestinate مقدر کردن، ازروز ازل برگزيدن يا مقرب کردن
- heir presumptive وارث مقدر
- tacitly بطور مقدر يا مفهوم يا ضمني
- predeterminate از پيش معين شده، مقدر
- forethink از پيش معين کردن، مقدر کردن، از پيش وادار کردن
- predetermine از پيش معين کردن، مقدر کردن، از پيش وادار کردن
- foreordain از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن
- foreordinate از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن
- tacit ضمني، ضمنامفهوم، مقدر
- implied ضمناً مفهوم، مفهوم بطور ضمني، مقدر
- predestine ازازل برگزيده، مقرب، مقدر
- subaudition فهم ضمني، ضمن خواني، افزايش کلمات مقدر
- elliptical بيضي، افتاده، محذوف
- ordain مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن
- ordainment مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن
- aleatory قماري، الله بختي، بسته به بخت