مقدر کردن معنی انگلیسی foreordain ordain predestine preordain destine واژههای انگلیسی با این معنی predestinate مقدر کردن، ازروز ازل برگزيدن يا مقرب کردن forethink از پيش معين کردن، مقدر کردن، از پيش وادار کردن predetermine از پيش معين کردن، مقدر کردن، از پيش وادار کردن foreordain از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن foreordinate از پيش مقرر کردن، مقدر کردن، تقدير کردن ordain مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن ordainment مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن