ملاقات معنی انگلیسی meeting visit visitation واژههای انگلیسی با این معنی linkup ملاقات، ميتينگ، وسيله اتصال meet ملاقات کردن، ديدار کردن، ديدني کردن gang up ملاقات کردن، جمع شدن، گرد هم امدن. official meeting ملاقات رسمي، اجتماع رسمي tryst قرارداد ملاقات، ميعاد، بازار visit ديدني کردن : ملاقات کردن، زيارت کردن، عيادت کردن blind date قرار ملاقات ميان زن ومردي که همديگر را، نميشناسند. summitry استفاده از ملاقات سران دولتها براي حل و، فصل مسائل جهاني meeting-place مجلس، محل ملاقات appointment تعيين، قرار ملاقات، کار assignation تعيين وقت، قرار ملاقات، واگذاري visitant ديدني کننده، ملاقات کننده، زائر redezvous محل تلاقي يکانها، رانده وو، محل ملاقات sidekick برنامه مشهور که يک ماشين حساب کامپيوتري، صفحه يادداشت، تقويم ملاقات و شماره گير ems dispatch پيام امس، تلگراف امس، عنوان واقعه مشهور ملاقات سفير فرانسه با rendezvous وعده گاه، آمدن گاه، ميعاد