ملزم معنی انگلیسی bound constrained under واژههای انگلیسی با این معنی obligated ملزم obligate ملزم کردن obligator ملزم کردن convinced متقاعد، ملزم، مجاب oblige مجبور کردن، ناگزير کردن، ملزم کردن convince متقاعد کردن، اقناع کردن، ملزم کردن praedial وابسته به زمين و اموال نامنقول، ملکي، کشاورزي levee en masse سرباز گيري عمومي، عبارت است از مسلح شدن افراد يک مملکت، جهت مبارزه با دشمن پيش از رسيدن قواي