ملکه
معنی انگلیسی
habit queen Regina sultana
واژههای انگلیسی با این معنی
- queen ملکه، زن پادشاه، زني که سلطنت ميکند
- queenlike ملکه وار، ملکه صفت
- queendom سمت ملکه، سلطنت
- queenhood سمت ملکه، سلطنت
- queenliness ملکه منشي، وقار
- lady in waiting نديمه ملکه، مستخدمه مخصوص ملکه، خادمه .
- reigining beauty ملکه وجاهت
- reginal در خور ملکه، لايق ملکه، با شکوه
- queens bench division دادگاه ملکه
- czarina ملکه قيصر روس
- queenvictoria ملکه ويکتوريا
- Regina ملکه سلطنت کننده، شهر رجينا
- tzarina ملکه روسيه تزاري.
- dido ملکه افسانه اي کارتاژ، جست و خيز احمقانه .
- styled queen ملقب يا موسوم به ملکه
- queen mother ملکه اي که داراي فرزندباشد، مادرپادشاه که بيوه باشد
- elizabeth اليزابت اول ملکه ي انگلستان
- Elizabethan مربوط به بدوره ملکه اليزابت.، انگليسي
- Victoriana وابسته به دوران ملکه ويکتوريا، ويکتوريايي
- Victorian مربوط به زمان سلطنت ملکه ويکتوريا.، محافظه کار، امل
- infanta دختر پادشاه و ملکه اسپانياو پرتقال
- monarchies کشوري که داراي يک پادشاه (يا ملکه) است، سلطنت، يک پادشاهي
- monarchy کشوري که داراي يک پادشاه (يا ملکه) است، سلطنت، يک پادشاهي
- eliz مخفف: وابسته به دوران ملکه اليزابت اول، اليزابتي