ممنوع
معنی انگلیسی
barred forbidden illicit impermissible
واژههای انگلیسی با این معنی
- forbidden ممنوع، قدغن (شده)، باز داشته شده
- illicit ممنوع، قاچاقي، نامشروع
- disallowable ممنوع
- prohibbited ممنوع
- forbidden zone ناحيه ممنوع
- forbidden vibration ارتعاشات ممنوع
- forbidden energy zone ناحيه انرژي ممنوع
- forbidden transition جهش الکتروني ممنوع
- weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدي هوا، منتظرهواي خوب
- bootlegger فروشنده نوشابه هاي ممنوع بطورقاچاق
- dry town شهري که فروش نوشابه دران ممنوع است
- bootleg نوشابه هاي ممنوع را بطورقاچاق فروختن
- dut of court ممنوع از اينکه دادگاه باظهارارتش رسيدگي مي، نمايد
- contraband of war چيزهايي که فروش انها ازکشوربيطرف ممنوع است
- forbidden fruit چيزي که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان آرزو، ميکند
- debar بازداشتن (ازدخول)، ممنوع کردن، محروم کردن
- prohibit منع کردن، ممنوع داشتن، بازداشتن
- prohibited goods کالاهاي ممنوعه، اشياء ممنوع، کالاهاي منع شده
- rule out غير محتمل شمردن، ممنوع ساختن، جلوگيري کردن.
- seal off (توسط پليس) محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهر وموم کردن.
- ban item غير مجاز، کالاي ممنوع الورود
- fence-month ماه قرق، ماهي که شکارگوزن ياماهي گيري دران ممنوع است
- contraband کالاي قاچاق، تجارت قاچاق ياممنوع، ممنوع
- barred بسته، مسدود، شن گرفته