منحصر
معنی انگلیسی
exclusive
واژههای انگلیسی با این معنی
- sole owner مالک منحصر
- single value ارزش منحصر بفرد
- sole offspring فرزند منحصر بفرد
- unique solution راه حل منحصر بفرد، جواب منحصر بفرد
- sole representative نماينده منحصر بفرد
- monotypic داراي گونه منحصر بفرد
- limited محدود، منحصر، مشروط
- restrict محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي
- restrictively محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي
- monotype ماشين حروف ريزو حروف چين، گونه منحصر بفرد
- current expenditure هزينه جاري، هزينه اي که فايده آن منحصر به يک دوره، مالي باشد
- suigeneris درنوع خود، اختصاصي، منحصر بفرد.
- unique يکتا، يگانه، منحصر به فرد.
- unipersonal واحد، داراي يک افنوم، منحصر بيک صيغه
- straightlaced باتور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار
- straitlaced باتور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار
- limiting محدود، مقيد، معين
- limit حد، کنار، پايان
- limitlessly حد، کنار، پايان
- localize محلي کردن، محدود بيک جا کردن، جمع کردن