منظم کردن معنی انگلیسی add co-ordinate coordinate fix order organize regularize regulate right slick tidy واژههای انگلیسی با این معنی regularize منظم کردن، تنظيم کردن، نظم دادن regulater منظم کردن، قاعده گذاشتن. arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن array آراستن، پوشاندن، منظم کردن regulate ميزان کردن، درست کردن، منظم کردن systemmatize داراي روش ياقاعده کردن، اسلوب دادن، منظم يامرتب کردن M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو