منفرد معنی انگلیسی distinct individual lonely odd particular single solitary special واژههای انگلیسی با این معنی undouble منفرد کردن، بي جفت کردن، تاق کردن single unit يکان منفرد، يکان مستقل singular point نقطه منفرد، نقطه تکين single shot گلوله منفرد، تک گلوله اي، تک تير odd electron الکترون منفرد nonsingular matrix ماتريس غير منفرد، ماتريس ناويژه isolated footings شالوده هاي منفرد simm مجموعه حافظه افزودني منفرد isolated pawn پياده ايزوله يا منفرد شطرنج set piece قطعه ادبي ويا موسيقي منفرد ومشخص. dot pitch فاصله ميليمتري ميان نقاط منفرد روي يک، صفحه نمايش، درجه نقطه singular matrix ماتريش ويژه، ماتريس منفرد primary cluster تشکيل ورودي هاي يک جدول در اطراف يک، خانه منفرد جدول individual units يکانهاي مستقل، يکانهاي منفرد يا مجزا multidrop line پيکربندي سيستم مخابراتي که يک کانال يا، خط منفرد را براي سرويس دادن به ترمينالها، بکار مي برد zoon تنها محصول يک نطفه واحد(در مقابل Zooid)، هريک از حيوانات منفرد متعلق به حيوان مرکب isolated جدا، تنها، تک single تک، تکي، يگانه