مهمانخانه
معنی انگلیسی
hotel
واژههای انگلیسی با این معنی
- hotel مهمانخانه
- bellboy پادو مهمانخانه، پيشخدمت.
- boots شاگرد مهمانخانه، کفش پاک کن
- land-lady زن مهمانخانه دار، زن ميزبان، زن صاحب ملکي
- landlady زن مهمانخانه دار، زن صاحب ملک، ميزبان.
- guest-chamber (اطاق) مهمانخانه، اطاق مهمان
- boarding مهمانخانه شبانه روزي، پانسيون، تخته کوبي.
- boarding-house مهمانخانه شبانه روزي
- boniface صاحب مهمانخانه ورستوران
- innkeeper صاحب مهمانخانه يا مسافرخانه، کارونسرادار، مهمانخانه دار
- innholder صاحب مهمانخانه يا مسافر خانه، مهمانخانه دار.
- table d'hote خوراک رسمي و روزانه مهمانخانه .
- cabaret مهمانخانه اي که در آنجا رقص و آواز هنگام، نشستن مهمانها سر ميز داير است
- licensed victualler مهمانخانه داري که پروانه نوشابه فروشي دارد
- hostel محل شبانه روزي در آموزشگاه، مهمانخانه
- cookshop دکان خوراک پزي، مهمانخانه
- tavern ميخانه، مهمانخانه
- inn مسافرخانه، مهمانخانه خان، کارونسرا
- maitred'hotel سرپيشخدمت، مدير مهمانخانه، معشوقه .
- restauranteur صاحب رستوران، مهمانخانه دار.
- garcon پيشخدمت، پيشخدمت مهمانخانه
- bellhop مخفف bell bopper، پيشخدمت و پادو مهمانخانه .
- housemother زن صاحب خانه، زن صاحب پانسيون يا مهمانخانه .
- service charge انعام، اضافه کار، سرويس مهمانخانه وغيره .