موج دار معنی انگلیسی billowy واژههای انگلیسی با این معنی lumpy موج دار، غلنبه غلنبه، توده اي ripply موج دار، مانند صداي موج کوچک checkered sheet ورق موج دار crimp over موج دار کردن، چين چين کردن corrugated carboard مقواي موج دار undulating terrains زمينهاي موج دار wiggly block test آزمون قطعات موج دار capacitor intel filter شبکه اي متشکل از يک خازن و يک سلف بمنظور، يکنواخت کردن خروجي موج دار رکتيفاير fretful کج خلق، جوش زن، موج دار squiggle در دهان قرقره کردن، لوليدن، موج دار شدن.