موسس معنی انگلیسی author father founder founding father واژههای انگلیسی با این معنی entrepreneur موسس يامديرمجلس ساز، مقاطعه کار establisher تاسيس کننده، موسس، برپاکننده founder برپاکننده، موسس، بناکننده originator مبتکر، موسس، بنيانگذار. strips سر سلسله، موسس خانواده، طبقه institutor بنيادگذار، باني، موسس organizer تشکيل دهنده، بنياد گذار، موسس author (.n): منصف، مولف، نويسنده instaurator تجديد کننده، بنياد گذار، باني promoter پيش برنده، ترقي دهنده، ترويج کننده originative مبتکر، ايجاد کننده، پديدآورنده bakuninism باکونينيسم، اصول عقايد باکونين نويسنده آنارشيست، روسي و همکار مارکس و انگلس که بعدها planter کشاورز، کشت کار، الت کشت provine لايه، چينه، رگ