موقتا معنی انگلیسی pro tempore temporarily واژههای انگلیسی با این معنی temporalty موقتا، بطور موقت temporarily موقتا، بطور موقت provisionally موقتاً، بطور موقت، بطور سردستي palliate موقتا ارام کردن، تاچندي سبک کردن، سبک نشان دادن protem فعلا، موقتا، موقت pro tempore موقت، موقتا sojourn اقامت موقتي، موقتاً اقامت کردن sojoiurn اقامت موقتي، موقتا اقامت کردن. respite مهلت دادن (به)، به تعويق انداختن، موقتاً آسوده کردن reprievable مهلت دادن به، عقب انداختن، موقتاً آسوده کردن reprieve مهلت دادن به، عقب انداختن، موقتاً آسوده کردن caretaker سرپرست، مستحفظ، سرايدار.