مکرر معنی انگلیسی continual frequent recurrent repeated repetitious repetitive serial twice-told واژههای انگلیسی با این معنی repeated مکرر، تکرار شده tautologize مکرر گويي، حشوقبيح بکار بردن rebuy خريد مکرر، بازخريد multiple ionization يونش مکرر repeating field فيلد مکرر repeating fraction کسر مکرر. catalexia مکرر خواني repeating decimal اعشاري مکرر. overword واژه يا عبارت مکرر، واژه يا عبارت پر کاربرد repeating label برچسب يا مطلب مکرر commuter رفت و آمد کننده ي مکرر theatergoer شخصي که مکرر به تئاتر ميرود، تماشاخانه رو. avianize ضعيف کردن ويروس بعلت کشت مکرر در جنين، جوجه . hyposensitize با تزريق مکرر آنتي ژن آلرژي را کم کردن، آزير کاهي frequent چندين بار رخ دهنده، مکرر، سريع manyfold چندين مرتبه، مکرر. repetitious تکراري، مکرر. tautonym همانام، اسم مکرر، همنام frequent visiting ديدني زياد، ديدني مکرر frequentation آمد و شد زياد، ديدني زياد يا مکرر، رفت و آمد scarpbook عملکردي که متن و تصاوير را براي استفاده، مکرر در مستندات ذخيره مي کند، مجموعه مرقع overstriking توانايي يک چاپگر نسخه چاپي براي ضربه، مکرر زدن به کاراکتربه منظور توليد حالت، نمايانتري از آن freq مخفف:، بسامد، مکرر tautologically حشو قبيح، تکرار بيهوده، مکرر گويي