میانه رو معنی انگلیسی abstemious bland centrist moderate modest reasonable temperate واژههای انگلیسی با این معنی temperate ميانه رو، معتدل، ملايم centrist ميانه رو frugal صرفه جو، خانه دار، ميانه رو charier با احتياط، مواظب، ميانه رو chariest با احتياط، مواظب، ميانه رو chary با احتياط، مواظب، ميانه رو ambivert ميان گرا، شخصي که نه زياد بعالم باطني توجه دارد نه، بعالم خارجي sober هوشيار، هشيار، بهوش