میدان معنی انگلیسی arena compass place plaza scope square واژههای انگلیسی با این معنی field ميدان، زمين، صحرا scope ميدان، جا، مجال forum ميدان، بازار، جاي اجتماع همگان arena ميدان، عرصه، گود piazza ميدان، بازار، ايوان plaza ميدان field line خط ميدان line bay ميدان خط battleground ميدان جنگ، عرصه منازعه، رزمگاه firing range ميدان تير، برد تيراندازي، مسافت تيراندازي visibility range ميدان ديد، شعاع عمل ديدباني يا ديد field of battle ميدان جنگ، ميدان رزم field of fire ميدان تير، ميدان آتش parade ground ميدان سان، جولانگاه f.of battle ميدان جنگ، نبردگاه field of view ميدان ديد، منظره back porch ميدان عقب battle-field ميدان جنگ drill-ground ميدان مشق field direction جهت ميدان field distribution پخش ميدان field effect اثر ميدان field of action ميدان اثر field of gravity ميدان ثقل