ناجور کردن معنی انگلیسی misfit unfit واژههای انگلیسی با این معنی hybridize پيوندزدن، از دو جنس ناجور با هم جفت کردن، جانور دورگ گرفتن jar بلوني، کوزه دهن گشاد، سبو hassle جر و بحث، مجادله، بگومگو disorient بهم خوردن، ناجور شدن، غير متجانس شدن. miscolor رنگ عوضي زدن، رنگ ناجور زدن، تحريف کردن