ناحیه ای
معنی انگلیسی
regional
واژههای انگلیسی با این معنی
- regional ناحيه اي
- regional gap شکاف ناحيه اي، شکاف منطقه اي
- communal relationship روابط ناحيه اي
- regional agency موسسات ناحيه اي، موسساتي با صلاحيت محدود به ناحيه خاص
- area graph نمودار ناحيه اي
- selective quenching سرد کنندگي ناحيه اي
- arcadian متعلق به ارکاد(ناحيه اي در يونان)، ادم دهاتي، ادميکه ساده و بي تجمل زندگي ميکند.
- chemosphere ناحيه اي در قسمتهاي فوقاني اتمسفر
- soft clip area محدوديت هاي ناحيه اي که در آن داده، مي تواند روي دستگاه ترسيم کننده نمايش، داده شود
- Accad ناحيه اي در شمال کشور باستاني بابل، شهر آکاد يا اکد
- bit map ناحيه اي در کامپيوتر که براي گرافيک، نگهداري شده است، آرايه اي از بيت ها که وضعيت خاموش يا
- balkanize ناحيه اي را بقطعات ريز تقسيم کردن (مثل، کشورهاي شبه جزيره بالکان).
- triangulation تقسيم ناحيه اي به مثلثهاي مجاور هم جهت، مساحي، سه گوش سازي.
- exclave ناحيه اي که ازکشوري جداشده وخاک بيگانه، انرافراگرفته باشد
- sectionalism دلبستگي به بخش يا ناحيه ويژه اي از کشور، تعصب ناحيه اي
- sectionalist دلبستگي به بخش يا ناحيه ويژه اي از کشور، تعصب ناحيه اي
- Galicia ناحيه اي در جنوب شرقي لهستان و شمال غربي، اوکراين، گاليسيا
- enclave ناحيه اي که کشوربيگانه دورانراگرفته باشد
- line of engagement ناحيه اي از سينه که روبروي شمشير قراردارد
- chorographic وابسته بنقشه برداري جغرافيايي از ناحيه اي.
- wraparound چرخش 360 درجه اي ژيمناست ازبالاي ناحيه ران
- infarct ناحيه اي که در اثر ايست گردش خون در رگ بافت، هاي مرده باشد، ناحيه مرده
- communal بخشي، ناحيه اي، بلوکي
- regional economy اقتصاد منطقه اي، اقتصاد ناحيه اي