نبودن
معنی انگلیسی
absence
واژههای انگلیسی با این معنی
- privation نبودن، فقدان، عدم
- lack نبودن، نداشتن، عدم
- disagree موافق نبودن، مخالف بودن، ناسازگاربودن
- inaccessibility دسترس نبودن، تنگباري
- incapacities ناتواني، قادر نبودن، عجز
- incapacity ناتواني، قادر نبودن، عجز
- impracticability غير عملي بودن، عملي نبودن، اجرا ناپذيري
- contraindicate ناروا بودن، صلاح نبودن
- cannot نتوانستن، قادر نبودن
- unconditionality تنجيز، معلق نبودن
- inoffensiveness بي ازاري، زننده نبودن
- underwhelm مورد توجه قرار نگرفتن، چشمگير نبودن، ياسانگيز بودن
- inedibility غير قابل خوردن بودن، خوراکي نبودن
- inapplicability عدم قابليت تطبيق، شامل حال نبودن، عدم مناسبت
- inexpressiveness نارسايي، زيان دار نبودن، گنگي
- inapprehensibility نامفهومي، قابل درک نبودن
- forlackof shoes از بي کفشي، بواسطه نداشتن يا نبودن کفش
- desiderate ارزوکردن، نبودن (چيزي را) احساس کردن
- fluctuate بالاوپايين رفتن، تغييرکردن، ثابت نبودن
- misbeseem نازيبا بودن، نيامدن به، نبودن براي
- misbecome نازيبا بودن، نيامدن به، زيبنده نبودن براي
- acatamathesia ازبين رفتن قدرت ادراکات، ناتواني ادراکي، قادر بدرک سخن نبودن.
- market imperfection نقص بازار، ناقص بودن بازار، ناقص بودن بازار (نبودن رقابت کامل)
- quando acciderint هر گاه بدست آيد، وقتي مدير ترکه در مقابل غرماء متوفي به، دفاع در دست نبودن مالي از متوفي متوسل