نسبت دادن معنی انگلیسی accuse accredit ascribe assign attribute attribution impute predicate واژههای انگلیسی با این معنی impute نسبت دادن، بستن، اسناد کردن ascribe نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) attribute نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) attributor نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) imputation نسبت دادن، بستن به . relativization نسبت دادن، منسوب کردن trump up نسبت ناروا دادن، دروغ بافتن، تهمت زدن. plagiarize بناحق بخود نسبت دادن، دزديدن، انتحال کردن ascription عمل نسبت دادن يا بستن چيزي به کسي، اتصاف، تصديق مالکيت mallet goal نمره دادن از صفر تا 10 به بازيگر به نسبت، مهارت او (چوگان) preferentialism اصول دادن امتيازات به برخي کشورها نسبت به، حقوق گمرکي کالاي انها attribution اسناد، نسبت دادن، اختيار assion گماردن، نسبت دادن. intitule نام دادن (به) لقب دادن به، اهدا کردن، نسبت دادن assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن face-bow دستگاهي است در دندانپزشکي براي ثبت ارتباطات، وضعيتي مرز فکي نسبت به مفاصل گيجگاهي - آرواره اي، و انتقال دادن اين نسبتها به آرتيکولاتور