نشاندن معنی انگلیسی bed chair implant perch seat set sit واژههای انگلیسی با این معنی inlay نشاندن، در چيزي کار گذاشتن، با زراراستن imbed نشاندن، فرو کردن، محاط کردن embed نشاندن، فروکردن، خواباندن inlaid نشاندن، در چيزي کار گذاشتن، اراستن settle نشاندن، قراردادن، جادادن enchase نشاندن، سوارکردن، کارگذاشتن slake فرو نشاندن، کشتن، اب زدن (به) mollified فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollifies فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollify فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن molify فرو نشاندن، نرم کردن upend راست نشاندن، بر روي پايه نشاندن، افکندن. enthrone برتخت نشاندن، برمسندنشاندن reseat دوباره نشاندن، در جاي ديگر نشاندن، نشيمنگاه تازه دادن inthrone بر تخت نشاندن، بر مسند نشاندن plasma plating نشاندن پوشش نسوز، مقاوم، ضد خوردگي و push instruction دستورالعمل نشاندن quench فرونشاندن، نشاندن، دفع کردن infix فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن assuage آرام کردن، نشاندن، تخفيف دادن implant جاي دادن، نشاندن، فرو کردن engraft پيوندزدن، نشاندن، جادادن pacified ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن pacifies ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن