نیازمند معنی انگلیسی necessitous needful needy poor واژههای انگلیسی با این معنی necessitous نيازمند، تنگدست، اجباري life blood خوني که زندگي به آن نيازمند است، نيرو، جنبش بي اخبار gaff-headed بادبان چهارضلعي نيازمند به ميله casual poor کسيکه گاه گاهي نيازمند اعانه ميشود multivolume file فايل بسيار بزرگي که نيازمند بيش از يک، بسته ديسک، نوار مغناطيسي يا فلاپي ديسک plug compatible دستگاه جانبي که نيازمند هيچ گونه تغيير، رابط براي اتصال مستقيم به سيستم، کامپيوتري يک سازنده ديگر نمي باشد impoverish بي نوا کردن، نيازمند کردن، فقير کردن jobless بيکار، نيازمند به کار، وابسته به بيکاري require لازم داشتن، نيازمند بودن به، احتاج داشتن به calmant دادزننده، نيازمند برسيدگي . clamant دادزننده، نيازمند برسيدگي (فوري) reporting by axception گزارشي که فقط حاوي اقلام خارج از قلمرو، عادي بوده و نيازمند توجه مديريت است indigent تهيدست، تنگدست، نيازمند want خواستن، لازم داشتن، نيازمند بودن به mesic نمناک، مرطوب، نيازمند به رطوبت. medical طبي، وابسته به پزشکي، نيازمند به معالجه طبي