دیکشنری فارسی

jobless

UKdʒəbles US'dʒɔbləs

معنی فارسی

بيکار نيازمند به کار وابسته به بيکاري

معنی کامل و مثال‌ها

/jäb´lis/adj.

● بیکار، نیازمند به کار

he is presently jobless

او فعلا بیکار است.

● وابسته به بیکاری

jobless training

آموزش بیکاران

* the jobless

بیکاران

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not having a job “idle carpenters” “jobless transients” “many people in the area were out of work”

واژه‌های دیگر با معنی «بيکار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن